دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹

ندانم از چه سبب رنگ آشنايي نيست!!؟؟

روزي از روزها...  بله از همين روزهاي كشدار ِ بي مايه  كه هزارتاش سر ِ هم يه غاز هم نمي ارزد، رفيقي شفيق و همدمي صديق ،اين حقير ِ سرا پا تقصير را به مجلسي دعوت نمود و اين حقير ِ روسياه چون قير دعوت رفيق لبيك گفته و سر خوش از اين فراخوان دوستانه به بزم رفيق شدم كه از قضا در آن مجلس ِانس ياراني همگام و همداستان يافتم كه از مصاحبت ِ ايشان به كمال غرق ِ در لذت و آسايش گرديدم
چند صباحي در معيت ِ حضراتشان  به مفاهمه و مكالمه و معامله گذشت و چه خوش گذشت ... ليك پس از آن عهد خوشي و رونق مجلس انس به زماني در آمدم كه مجلس گرم چون كوره را چون زمهريري  سرد و يخبندان يافتم ... هر چه در اين فرجام ِ بد سر انجام غور و تفحص نمودم  به نقصان ِ عقل و خسران دانشم معترف تر و مقر تر شدم و هم اينك  از سر ِ استيصال و در ماندگي از رفيقان ِ شفيق و همرهان ِ صديقم عاجزانه و ملتمسانه  درخواست دارم تا از سر ِ بنده نوازي  مرحمتي  در حق اين ناگزير ِ پاي بسته در زمهرير  نموده و اين جاهل ِ از همه جا بي خبر را لختي متنبه كنند كه  چگونه شد كه اينگونه شد ؟؟؟؟ 
 نخست از اعاظم و اكابر ِ اين درگه ِ دوستي و صدق و صفا  تقاضاي اجابت دارم  و سپس از ديگر همرهان ِ مشفقم!؟؟؟
حضراتي چون ديو _يسناي  مهربانم 
پاتشاي ِ جابرم
فرامرز ِ گرانمايه ام
مرجان ِ گرانسنگم
آي داي ِ نازنينم

به قول ِ حضرت حافظ:
 شكر فروش  كه عمرش دراز باد چرا            تفقدي نكند طوطي شكر خا را؟؟

3 نظرات:

مردیوجان گفت...

میدونی چیه امیر جانم...
گاهی بعضی بنا های سنگین رو پایه های چنان ظریفی بنا می شن و جل الخالق چنان استوار و پا برجا میمونن تو زلزله و سیل و ساعقه، که کف میکنی از خلقتشون.
حالا حساب کن یه جا یکی یا نمیدونم چند تا از این پایه ها به n دلیل مختلف حال نکنه یا نتونه بنده خدا سر جاش واسته!
نمیشه دیگه برادر من این ساختمون سر پا نمیمونه.
فوتش کنی رفته از یه طرف.
مگه بقیه پایه چقدر میتونن سفت وایستن؟! و پا بکوبن.
مشکل شاید از جاشونه که باید کمی عوض شه تا کسی اون زیر میرا له نشه.
حالا حساب کن پایه ای که کلی تو زمین جای پاشو سفت کرده مگه به همین راحتیا میشه جا به جاشه!
دِ!!! نه دیگه. این پایه ست، پا که نیست را بیفته!
تازشم خبر نداری...
بنی آدم اعضای یکدیگرند
بنی دیو هم ایضاً
...
دروغ چرا؟
من خودم شخصاً در حد مرگ جو گیرم

پاتشاه گفت...

سلام و درود بر امیر و حضرات مجلس انسش.

بنده حقیر اصولا کنکاش در چرایی روابط انسانی را کاری سودمند نیافته ام. چراکه دراین زمینه عوامل فراوانی، از مسایل اقلیمی و جوی گرفته تا نکات مربوط به حرکت سیال عنصر بشری در خاک و افلاک، سهیم هستند که بررسی تمام آنها حوصله شایسته ای می‌طلبد.
که در نهایت هم متوجه می‌شوی هیچ دلیل استواری در بتن رابطه تحت بررسی وجود نداشته و همینجوری همانطور که شکل گرفته ، شکلش را هم از دست داده و یا تغییر کرده.
البته نظریاتی همچون نظر مردیوجان در این گونه مسایل مطرح می‌شوند که جای تامل دارد.
ولیکن همچون برخی از پیوند های شیمیایی ، پیوندهای انسانی هم در مراحل نخستین، انرژی فراوانی ساطع می‌کنند که بعد از مدتی با تغییر شرایط و تبدیل شدن انرژی اولیه ، پیوند مذکور رو به تغییر می‌گذارد و این چنین است که طبیعت پویا و زنده باقی می‌ماند.

بقول حضرت حافظ
فی‌الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ایست که تغییر می‌کند

بگذریم...

به هر حال جای بسی دلگرمی است که همچنان دوستانی هستند که رنگ آشنا می‌جویند و رنگ هایی که جلوه درخشان تری پیدا می‌کنند.

مردیوجان گفت...

آی آی راست میگی پاتشا
این قضیه شباهت برخی پیوندهای شیمیایی و بعضی پیوندهای انسانی رو دوست ندارم ولی قبول دارم... شاید باید تلاش کنم دوسش داشته باشم!