دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹
ندانم از چه سبب رنگ آشنايي نيست!!؟؟
جمعه ۱۶ ژانویهٔ ۲۰۰۹
امروز

جمعه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۸
یلدا ، ریشه کریسمس
از: توران شهریاری
مهر رخشا ، نكوترين چهر است / شب يلدا تولد مهر استچون كه از روز اول دیماه / روز گردد بلند و شب كوتاه
گرچه يلدا شب دی آمده است / نيست پيدا كه از كی آمده است؟
اين همايون شب خيال انگيز / هست در آخرين شب پاييز
بيخ و بن در حماسه گستردست / در نهادش حماسه پروردست
لفظ يلدا اگرچه سُريانیست / شب مهرآفرين ايرانیست
به دَری معنیاش بود زادن / زندگانی به ديگری دادن
اين شب تيره و بلند و دراز/ صدفی هست پر ز گوهر راز
ره به استوره برده آغازش / پر از استورهها بُوَد رازش
همچو تاريخ ما ، كهنسال است / مهر و شادی و جذبه و حال است
در طلوع و غروب ، رنگ سپهر / میشود سرخ ، رنگ مكتب مهر
صبح و شب ، چون سيه خورد به سپيد / رنگ قرمز بياورند پديد
آن سپيد و سياه رازآلود / بوده و هست و باز خواهد بود
اين دو در روزگار سرمدیاند / خود نمادی ز خوبی و بدیاند
تا جهانست ، نيک و بد هستند / اين دو همزاد ، تا ابد هستند
زان كه از روز خلقت عالم / هر دو گوهر پديد شد با هم
كه از آغاز در ستيز بُدند / سخت در جنگ و در گريز بُدند
در پی اين نبرد بیپايان / گاه اين چيره میشود گه آن
گاه شب آيد و زمانی روز/ گاه آن ، گاه اين شود پيروز
سرخ رنگی است زين نبرد و ستيز / كه در آيين مهر هست عزيز
خوان يلدا كه خوان ايراني ست / اين شب آماده بهر مهماني ست
ميوه بر آن نهند و شيرينی / با دگر خشكبار آيينی
آنچه سنت بود در اين شب تار / خوردن هندوانه هست و انار
زانكه اين هر دو سرخ و گلفام اند / ميوه لعل فام ايام اند
هر كه او راه مهر را سپرد / شب يلدا از اين دو ميوه خورد
تا گرامی بدارد اين شب را / شب يلدای پر ز كوكب را
مهر، پيوند مردمان و خداست / مهر، پيمان مردمی و وفاست
مهر، نيرو و نور و آزادی است / مهر، پاكی و نيكی و شادی است
دوستی هست و مهر ورزيدن / همه را بيشتر ز خود ديدن
به خدا و به خلق دل بستن / عهد و پيمان خويش نشكستن
مظهرش حلقهای چو خورشيد است / كه نشان از وفای جاويد است
اينک اين حلقه خجسته اثر/ هست آذين دست هر همسر
كيش مهر است بر چنين بنياد / بر چنين پايه خجسته نهاد
گرچه آيين مهر از ايران است / گرچه ميراثی از نياكان است
گرچه آغاز و اصلش از ما بود / دين گسترده در اروپا بود
قرن ها مهر در اروپا ماند / ساليان دراز بر جا ماند
دين عيسا پس از سه قرن ، گذشت / دين رسمی روم و يونان گشت
پيش از آن كيش مهر فرمان راند / همه جا دوستی و مهر افشاند
آن همه رسم و سنت و آيين / رفت در تار و پود دين نوين
مهر تاثير در مسيحا كرد / بس اثرها به دين عيسا كرد
پرتو كيش مهر چون كم شد / زايشش زانِ پور مريم شد
كه به نام كريسمس ماندست / در جهان نور و شادی افشاندست
پاپ با آن ردای قرمز رنگ / خود نمادي ست زان كهن فرهنگ
رخت بابانوئل همان رنگ است / با پگاه و پسين هماهنگ است
حلقه مهر و شمع و كاج و سرود / از نشان های كيش مهری بود
كه كنون در كريسمس برجاست / ژرف بنگر كه ريشهها ز كجاست
نام يكشنبه مسيحی نيز / هست گويای نام مهر عزيز
رونق از كيش مهريان چون كاست / خويشتن را مسيحيت آراست
بين اين هر دو ، ژرف پيوندي ست / بستگیهای گوهر آكندي ست
زايش مهر و عيسی مريم / هست آغاز دی ، مقارن هم
دو تولد به هم چه نزديكند / نوربخش شبان تاريكند
آن همه رسم و شيوه و رفتار / يافت در عيسويت استمرار
شب يلدا اگرچه پيشتر است / عمر آن در زمانه بيشتر است
پيشتر بودنش بجا و نكوست / چون كه پيشينه تقدم از اوست
دوشنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۸
ميراث
آبي ...
سرتاپايم بوي دريا مي گيرد
خيس گريه هاي كودكي ام
باز باران باترانه مي خوانم
مي دوم تا عمق آخرين چاله
چكمه هايم پر آب سر كوچه
شِلپش رنگ مي ريزد به غش غش دوستيها
آبي كه مي شوم
عاشق تر مي شوم
ياد بوسه هاي تو مي افتم
و روسري باد برده
نرگس هاي آبي جا نماز مادرم
ادكلن خنك قديمي پدر
و بغل بغل قصه هاي نشمرده
آبي كه مي شوم
موج مو ج مي رقصم و
مي روم تا ته خواب خدا
.
.
.
...آي دا
اين شعر رو تقديم مي كنم به رامين مهذب بلاغي عزيز كه كامنت زيباش الهام بخش من بود
یکشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۸
دو مجسمه
دو مجسمه
توي يه پارک در سيدني استراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد. اين دو مجسمه سالهاي سال دقيقا روبهروي همديگر با فاصله کمي ايستاده بودند و توي چشماي هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند. يه روز صبح خيلي زود يه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و گفت:" از آن جهت که شما مجسمههاي خوب و مفيدي بوديد و به مردم شادي بخشيدهايد، من بزرگترين آرزوي شما را که همانا زندگي کردن و زنده بودن مانند انسانهاست براي شما بر آورده ميکنم. شما 30 دقيقه فرصت داريد تا هر کاري که مايل هستيد انجام بدهيد." و با تموم شدن جملهاش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعي کرد: يک زن و يک مرد.
دو مجسمه به هم لبخندي زدند و به سمت درختاني و بوتههايي که در نزديکي اونا بود دويدند در حالي که تعدادي کبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوتهها رفتند. فرشته هر گاه صداي خندههاي اون مجسمهها رو ميشنيد لبخندي از روي رضايت ميزد. بوتهها آروم حرکت ميکردند و خم و راست ميشدند و صداي شکسته شدن شاخههاي کوچيک به گوش ميرسيد. بعد از 15 دقيقه مجسمهها از پشت بوتهها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون ميداد کاملا راضي شدن و به مراد دلشون رسيدن.
فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهي کرد و از مجسمهها پرسيد:" شما هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقي مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟" مجسمه مرد با نگاه شيطنتآميزي به مجسمه زن نگاه کرد و گفت:" ميخواي يه بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟" مجسمه زن با لبخندي جواب داد:" باشه. ولي اين بار تو کبوتر رو نگه دار و من میر...م روي سرش."
یکشنبه ۱۴ دسامبر ۲۰۰۸
يك زوج
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،ولي پريها.................مونث هستن